به نام خدا
شروع میکنم (با سلام
) فصل 3:
1.هری خونه ی خاله شه.ازتوی روزنامه ها همه ی اخبارا رو می گیره.تلویزیون مشنگها هم اتفاقای مهم و عجیبی رو میگن ولی مشنگها نمی دونن اوضاع از چه قراره.
2.خاله وشوهر خالش از این می ترسن که ولدمورت بخاطر کشتن هری به اونا صدمه بزنه ولی هری بهشون اطمینان میده که دست ولدمورت بهشون نمیرسه چون یه جادوی قدیمی ازشون محافظت میکنه.
3.قراره هری به وزارتخونه بره که امتحان غیب شدن بده.خانواده ی ویزلی هم قراره باهاش برن واونو به خونه ی خودشون ببرن و از این به بعد دیگه به پریوت درایو برنمیگرده.
4.آقای ویزلی از وزارتخونه براشون ماشین درجه یک می گیره.سر و وضع ویزلی ها خیلی بهتر شده.هری و رون با هم قبول می شن و بعد تو خونه ی ویزلی ها پیاده می شن.
5.یه جغد واسه هری نامه می آره که توش با یه دستخط آشنا نوشته:((من مربای تمشک دوست دارم)) و هری که معنیش رو نمی فهمه به کسی چیزی نمیگه.

