تبليغاتX
هری پاتر و زندگی شکسته شده
هری پاتر و زندگی شکسته شده
کتاب (احتمالی) هری پاتر
فصل 8 پنجشنبه هفتم مهر 1384 11:17

به نام خدا

اگه آماده اید بریم سراغ فصل 8:

1.بعد از کشتن گری بک هری که حالش بد بود رو به پناهگاه بردن البته می خواستن اونو به سنت مانگو ببرن ولی خود هری اصرار کرد که اونو به پناهگاه ببرن.چون امیدوار دوباره از دامبلدور نامه ای براش برسه.ولی هیچ نامه ای براش نرسیده بود واین حالشو بدتر می کرد.از کاری که کرده بود کاملا راضی بود.و می دونست این تازه اول کاره و باید عادت کنه که مرگخوارها وخود ولدمورت رو بکشه تا بعد از اون دیگه راحت باشن تازه مگر خود دامبلدور اون جادوگر سیاه رو نکشته بود .

2.قرار بود آخر هفته جشن ازدواج بیل وفلور با جشن ازدواج لوپین وتانکس یکی بشه و بعد از اون هری به تنهایی به خونه ی قذیمیشون بره.رون و هرمیون وجینی هم اصرار داشتند که با هری برن ولی هری در تصمیم خدش قاطع بود و به هیچ وجه نمی خواست که کس دیگه ای رو بخطر بندازه گرچه اونها همون جا هم در امنیت نبودن.

3.جشن عروسی رو هرچی که می شد کش دادند وهر کس رو که می دونستند دعوت کردند گرچه کارهای امنیتی رو کاملا اجرا کرده بودند.هری بیشتر افراد حاضر در جشن رو می شناخت گرچهچند چهره ی جدید هم اونجا بودند که هری حدس می زد همکارهای جدید آقای ویزلی و دوستان بیل و فلور باشند.در همین حال که همه سرگرم مراسم جشن بودند به جغد سیاه که فقط چشماش سفیدی خیره کنندهای داشت از پنجره اومد تو ولی هیچ کس متوجه اون نشد و یه راست رو شونه ی هری نشست ونامه اش رو جلوی هری گرفت وبه محض اینکه هری نامه رو باز کرد پر زد و رفت.

4.هری نامه رو باز می کنه خط دامبلدور رو میبینه که نوشته ((اگه حاضری الان بهترین موقع برای دونستنه پس همین فلش رو دنبال کن.))هری با کمال تعجب پایین نامه رو نگا می کنه و یه فلش آبی رنگ ظریف می بینه که سمت در رو نشون می داد.هری اطراف رو نگا می کنه و می بینه از معدود دفعاتیه که هیچ کس حواسش نیست.شنل نامرئی شو می پوشه و پاشو از در میذاره بیرون وبه فلش نگا می کنه که سمت چپ رو نشون می ده...بعد از ده دقیقه پیاده روی به جایی می رسه که تا حالا اونجا رو ندیده بود ولی به نظر نمی رسید جای خوبی برای مخفی شدن دامبلدور از دست ولدمورت باشه.فلش ظریف به برکه ی آبی که اون نزدیک بود اشاره می کرد و وقتی هری به کنار برکه رسید یه دفعه فلش ناپدید می شه و تبدیل به حروف طلایی می شه که نوشته((آذربادی کینز)) و هری را یاد اسامی رمزهای هاگوارتز می انداخت برای همین اسم رمز را با صدای واضح گفت...هیچ اتفاقی نه افتاد برای همین او اینبار عصایش را تو آب برکه گذاشت ویکبار دیگه اسم رمز را گفت...ناگهان آب برکه مثل حوضی که راه آب آن را باز کنند تخلیه شد و دری مانند درهای زیر زمین جلوی هری ظاهر شد(این ایده رو از داستانهای علائدین گرفتن)هری به فلش نگا کرد و دید حالا با حروف قرمز رنگی نوشته بود ((آبنبات لیمویی)) وهری با چوبدستی به در ضربه زد و زیر لب گفت آبنبات لیمویی ...در به طرف داخل باز می شه و یه راه پله معلوم می شه.هری پاشو رو پله ی اول میذاره و راه پله رو پایین می ره از دور دو تا هیکل شنل پوش رو می بینه و به سرعت به طرف اونا می ره و می ایسته که یه صدای آشنا می گه:سلام هری خوشحالم که دوباره میبینمت...

اینم از فصل 8 امیدوارم خوشتون اومده باشه.

اینجا که رسیدم به یه مشکل برخوردم.راستش رو بخواین واسه از اینجا به بعد دو تا ایده ی کاملا متفاوت دارم که هر دوتاش خیلی محتمل هستن واسه همین می خواستم ببینم خواننده ها چی دوست دارن وهمون رو براشون بذارم.برای همین می خوام یه نظر سنجی تو وبم بذارم ولی دوباره به یه مشکل بر خوردم...نمی دونم چه جوری نظرسنجی بذارم.از خواننده های حرفه ای در مسائل وبی درخواست می کنم به من کمک کنن.

فعلا تا پایان نظرسنجی باید صبر کنید واسه ی فصل 9.

نوشته شده توسط سعید | موضوع: | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: سعید & Designer: Hessam Sedaghati