به نام خدا
یه سلام بی بخار
از وقتی دیدم استقبال زیادی از نظریات ارزشمند من نمی شه(همش ۴ دونه نظر واسم اومده) پیش خودم میگم بایستی به روش بقیه عمل می کردم.
مثل اینکه بچهها بیشتر دوست دارن یه داستان بی مزه رو بخونن ولی توش هری با جینی برن حموم.
اصلا من چرا خودم رو معطل این فکرای بیخودی می کنم با یستی از همون اول شروع می کردم به نوشتن داستان.
ولی خوب ماهی رو هر وقت تو ماهی تابه بذاری سرخ میشه پس بسملا ...
اه... نمی شه آخر یکی نیست به من بگه تو که استعداد نداری مرض داری وقت خودتو هدر میدی یا به قولی آب توی هاون می کوبی...
اشکال نداره اینقدر روش خودمو ادامه می دم تا بلاخره یا دل شما رو بدست بیارم یا کامپیوترم(مودمم) بسوزه.
فعلا چون حال وحوصله ی ایده اولاسیون ندارم چند تا عکس قدیمی براتون می ذارم تا چشتون درآد بلکه ارزش نظریاتمو بفهمید.![]()


